تبليغاتX
باستاره ها

پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386

آنا آخماتووا و...

یازدهم ژوئن زادروز خانم آناآخماتووا شاعره روسی راپشت سر نهادیم.وقتی شنیدم احمدپوری گزینه ای از اشعار آناآخماتووا شاعره فقید روسی را ترجمه کرده باتوجه به سابقه ذهنی که از وی وترجمه های قبلیش داشتم نزدیک بود پیشداوری کنم واین ترجمه ها را نخوانم.روزگاری که پوری درسال ۱۳۸۰ برای شرکت در جلسه نقد ترجمه هایش از اشعار پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلیایی به حوزه هنری اصفهان آمده بود ومصاحبتی داشتیم با اودر باب ترجمه هایش وی هر آنچه را که به عنوان نقد ترجمه مطرح می کردیم ویا هر بخشی را که می گفتیم به امانت ترجمه وی لطمه زده است قویا رد می کرد ومی گفت :تشخیص من این بوده است!می گفت که از سهراب سپهری پرسیده اند که در این مصراع :

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید...

شاخه نور چیست ؟وسهراب گفته است:سیگاری است که رهگذر برروی شنها می اندازد.اما من مترجم اگر بخواهم این شعر را به زبان دیگری ترجمه کنم ممکن است با این بیان آن را در نظر نگیرم!پس رعایت امانت در ترجمه شعر مفهوم چندانی ندارد.که البته من(یعنی فرهاد) با این بیا ن مخالفم.

به هر روی کتاب خاطره ای در درونم است! گزینه شعر های عاشقانه آنا آخماتووا را باترجمه احمد پوری خریدم.به جرات میتوانم بگویم کتاب بالینی من شده است.ترجمه روان احمد پوری از این اشعار باترجمه ای که از اشعار نرودا وناظم حکمت ارائه داده بود اززمین تا آسمان توفیر دارد.لحن زیبا و سعی وافر در گیرایی وتاثیرگذاری کلام توسط پوری فصل دیگری را درباب ترجمه شعر توسط وی گشوده است.

دونمونه  از اشعار آخماتووا:

۱

اودراین دنیا سه چیزرادوست داشت:

دعای شامگاهی

طاووس سفید

ونقشه رنگ پریده امریکا

وسه چیزرادوست نداشت:

گریه کودکان

مربای تمشک باچای

وپرخاشجویی زنانه.

...ومن همسر اوبودم.

۲

آری من آن جمعهای شبانه رادوست داشتم:

گیلاسهای پراز یخ برمیزی کوچک.

بخار خوش بو ورقصان قهوه

گرمای مطبوع آتش سرخ

شوخی های تند وتیز ادبی

ونگاه نخستین یک دوست

شرم آگین ووحشت زده.

 

آغاز زندگي‌ من‌

   

 ‌آنا آخماتووا

 

‌ترجمة‌ احمد پوري

 

در 1889 سال‌ تولد من، چارلي‌ چاپلين‌ به‌ دنيا آمد، (سونات‌ كرتروز)1 تولستوي‌ منتشر شد، برج‌ ايفل‌ ساخته‌ شد و هيتلر و ظاهراً‌ اليوت‌ هم‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشودند. در تابستان‌ آن‌ سال‌ فرانسويان‌ صدمين‌ سالگرد به‌ آتش‌ كشيدن‌ باستيل‌ را جشن‌ گرفتند و در شب‌ تولد من، ۱۱ ژوئن، جشن‌ چله‌ تابستان‌ برگزار مي‌شود.

نام‌ مرا به‌ ياد مادربزرگم‌ (آنا يگرونا موتوويلوا) آنا گذاشتند. مادر او آخماتووا شاهزاده‌ تاتار بود و از نوادگان‌ چنگيزخان. نام‌ ادبي‌ام‌ را از او وام‌ گرفتم. آن‌ زمان‌ فكر نمي‌كردم‌ شاعر روسيه‌ خواهم‌ شد. من‌ در شهري‌ حومة‌ اُدسا در خانه‌اي‌ ويلايي‌ به‌ دنيا آمدم.

 

 

آنا آخماتووا

 

پیوست۱:مثنوی مولانا به زبان یونانی ترجمه شده وقرار است در دانشگاه آتن تدریس شود.دم یونانیان گرم!کاش ما هم همه آثار نیکوس کازانتزاکیس را ترجمه کنیم و دراینجا بخوانیم.خبر اینجاست.

پیوست۲:زریندخت در کلاغ از من برای به عهده گرفتن وکالت عقاب دعوت کرده است .مهلت تعیین شده توسط دادگاه برای تهیه دفاعیات من تا پایان تیرماه تمدید شده است.از زریندخت گرامی سپاسگزارم.به روی چشم.

 

پیوست ۳:گزارش ایسنا از شب آنا آخماتووا را در اینجا بخوانید.

 

نوشته شده توسط فرهاد در |  لینک ثابت   •