پنجشنبه سی ام فروردین 1386
خود مشت ومالی!!!
قبل از هرچیز لازم می دانم از لطف ومحبت همه دوستان عزیزی که در مدت تاخیر این مثنوی مرا مورد لطف خودشان قرار دارند سپاسگزاری کنم.شوق نوشتن توسط این دوستان خوب به من منتقل می شود.دوستانی که برخی از ایشان نادیده اند ودنیای مجازی سبب آشنایی من با ایشان شده است.
عنوان این پست را از یکی ازآثار دکتر باستانی پاریزی به همین نام وایده آنرا از مامان صبا یار دبرین وهمیشگی باستاره ها که چندی پیش اقدام به خودمشت ومالی کرده بود وخود را متواضعانه مورد نقدقرارداده بود وام گرفته ام .استاد باستانی پاریزی برای اصطلاح "انتقاد از خود واژه خودمانی "خود مشت و مالی" را برگزیده که بنظر من، هم واضح است هم موجز و هم معادل فارسی عامیانه قابل فهم برای عموم! این معادل را از آنجهت برگزیدم زیرا فکر می کنم برای مطالبی که میخواهم عنوان کنم بسیار مناسب باشد.
اینکه ماانسانها به درجه ای از شعوروآگاهی برسیم که خود را بدون تعصب نقدکنیم واز تفکرات جزم اندیشانه ای که نشان از غرور وخودپسندی مادارد دوری کنیم کاری است بس شگرف!انسانی که می گوید هرآنچه من می گویم درست است وبقیه اشتباه می کنند از پدیده ای رنج می برد که به خودخواهی وجزم اندیشی موسوم است.یکی از دوستان باهزار ترس ولرز به استاد شجریان گفته بود که این مصراع :(زنده رودباغ کاران یاد باد) را در آلبوم بیداد اشتباه تلفظ کرده اید!باید با کسر غین تلفظ شود در حالی که شما با سکون غین خوانده اید.(باغ کاران نام باغی است قدیمی در اصفهان).می گفت با چیزهایی که از شجریان شنیده بودم فکر می کردم برمی آشوبد ولی چنان ازاین نقد من استقبال وتشکر کرد که باورم نمی شد.
خودمشت ومالی می تواند در همه رفتارهای آدمی از ابتدای زندگی صورت گیرد.آئینه ای تمام نما از رفتارها وعملکردهای انسان وقتی پیش روی ما قرار می گیرد اگر قابل نقد نباشد هیچ ارزشی ندارد وبه قول معروف املای نانوشته غلط ندارد.چندی است به خودمشت ومالی پرداخته ام.یادی از دوستان قدیم که مدتهاست آنها را ندیده ام.نگرشی به روزهای پرفرازونشیب زندگیم.دوران تحصیل.کارورزی .سربازی .کار.آدمهایی که درزمندگیم پا نهادندو...
به قول مولانا:
درغم ماروزها بیگاه شد
روزهاباسوزهاهمراه شد
روزها گررفت گوروباک نیست
تو بمان ای آنکه جزتوپاک نیست...

شگفتا ازاین جمله ارزشمندکه:هرانسان معلمی است برای تو!
چه درسها که از انسانها می توان گرفت.درسهایی که در هیچ کتابی نوشته نشده است.حتی وقتی خاطرات زریندخت رادر کلاغ می خوانم ومی بینم که با چه ذوق وشوق وحرارتی از انسانهایی می نویسد که در زندگیش بوده اند از همان انسانها هم درس می گیرم.انسانهای که بسیاری از ایشان اکنون خاموش شده اند.
ازشما چه پنهان دوستی به من لقب مارکوپولو داده است.تاآنجا که به یاددارم همه زندگیم رادرسفربوده ام.شاید بتوان گفت :سفر دل .آدمهای گوناگون .رفتارهای متفاوت.اندیشه های مختلف.به قول سهراب :هنوزدرسفرم!...

اما این سخن افلا طون را به یاد می آورم که:بزرگترین وجه تشابه بین انسانها این است که همه آنها باهم متفاوتند.
این تفاوت را ماآدمها تاچه حددرک می کنیم وتاچه حد میتوانیم بپذیریم که همگان نباید مانند ماباشند و مثل مافکرکنند مهم است.در وبلاگستان گاه باخواندن یک کامنت دربخش نظرات وبلاگ ذوق زده می شویم وگاه از دریافت یک پیام تبریک از سوی یک دوست از فرط شوق اشک از دیدگانمان جاری می شود .اما برخی از ما گاه از خواندن یک نقد برمی آشوبیم.این تاثیررفتارماانسا نهاست.رفتاری که حتی در دنیای مجازی هم به عرصه ظهورمی رسد.اما یکی از مظاهرمدرنیته که اکنون روز به روز درخشانتر می شود قدرت نقد ونقدپذیری است.درکتاب ما ومدرنیت از داریوش آشوری دراین باب بسیار نوشته شده است.
دروبلاگهای دیگر دیدم که دوستان برای اعترافات یلدایی وهمچنین بیان آرزوهایشان یکدیگر را دعوت کرده اند وبسیار کار پسندیده ای بود.بویژه اعترافات یلدایی که تا مدتی پس ازشب یلدانیز ادامه داشت.خواندن اعترافات وآرزوهای اشخاص برایم بسیارجالب بود.بویژه لاله وحشی که آرزوهایش را با نثری دلپذیروپراحساس نوشته است.
پس از خواندن پست مامان صبا ناگهان به فکرم رسید که بحث نقدپذیری وخودمشت ومالی رانیز به این عرصه بکشانم.نمی دانم نظرسایرین چیست؟بیائید خود را در بوته نقد قراردهیم ویکدیگر را به این کار دعوت کنیم ودرواقع یکدیگررانیازاریم بی آنکه بخواهیم!(باعرض معذرت ازروح مارگوت بیکل که شعرش دستکاری شد). بیان نقد عاری از تعصب می تواند به رشد وشکوفایی شخصیت افراد کمک کند.تاچه حد می توانیم ازپس دشواری وظیفه انسان بودن برآئیم؟!برایم بنویسید که بادعوت به خودمشت ومالی موافقید ؟البته بااین تفاوت که برخلاف دعوت شب یلدا وآرزوها این دعوت همگانی است وبرای فردیاافرادخاصی فرستاده نمی شود.
ییوست1:ازنمایشگاه دوسالانه چاپ دستی ایران در موزه هنرهای معاصرتهران بازدید کردم.به جرات می توانم بگویم که زیباترین نمایشگاه برگزارشده دردوران مدیریت جدید موزه بود.گزارش این نمایشگاه رادر اینجا بخوانید.
پیوست2:
میان این همهمه مهتاب وماهیها
نمی دانم شانه های ماه تکان می خورد
یا چشمان تبتی توست
که می لرزد درآب
این پرنده ها
هروقت خواب تو رادیده باشند
به اینجا می آیند...
دائو
جمعه هفدهم فروردین 1386
شورانگیز و...
در سال 1370 استادی فرهیخته ووارسته داشتیم بنام دکتر محمود احمری که به ما جغرافیای ایران درس می داد وامیدوارم هرجاکه هست به سلامت باشد.هرگز خاطرات خوش ساعتهای درس ایشان راازیادنمی برم.از همه چیز می گفت.از جغرافیا گرفته تا موسیقی وادبیات وهنر وتاریخ!به اهمیت علم جغرافیا وتاثیر آن در سایر علوم نیز از همان زمان پی بردم.روزی حین درس اشاره کردبه آلبومی زیبا.کاستی که در آن روز هم نامش برایم ناآشنا بود وهم نام آهنگسازش!نینوا از حسین علیزاده.ایشان می گفت که در هر حالتی چه ناراحتی چه خوشحالی وحالتهای مختلف روحی چنانچه این نوار رابشنوید شما را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد.بلافاصله برای خرید نوار به خیابان چهارباغ رفتم.از مغازه ای که در آن زمان همه نوارهای عرضه شده دربازار راداشت واینک تبدیل به بوتیک شده است والبته جای تعجب هم ندارد.نینواراخریدم.بسیار لذت بردم.ازشما چه پنهان شبانه روز آن راگوش می کردم.تااینکه روز بروز بیشتر با کارهای علیزاده آشنا شدم.موسیقی فیلم گبه را بسیار پسندیدم.زیبایی موسیقی علیزاده شیرینی گبه مخملباف را دوچندان کرده بود.کنسرت همایون ونوا وپایکوبی وترکمن را به عنوان کارهای درخشان علیزاده درحافظه ام دارم.علیزاده امروز باعلیزاده آن زمان فرسنگها فاصله دارد.او اکنو ن جهانی شده ونامزد جایزه گرمی هم شده بود.در همنوابابم وفریادنیز کارهایی متفاوت راارائه داد.واما آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور کرد این بود که پس از درج پیوست مربوط به طراحی ساز شورانگیز توسط علیزاده دوست عزیزم آرشام قادری در بخش نظرات مطلبی رادرج نمودند درخصوص نامگذاری سازساخته شده توسط استادعلیزاده که بااجازه وی عینا نظرایشان را دراینجا درج می نمایم.باذکر این نکته که این مطلب صرفانظر شخصی ایشان بوده وهر کسی به عنوان یک منتقد می تواند دراین خصوص نظر خودرااعلام نماید.البته من با نظر آرشام عزیز کاملا موافق هستم ضمن اینکه معتقدم باتوجه به معضلات بزرگ موجوددر موسیقی ایرانی چنین مسائلی واقعا بایستی مورد نقد وتحلیل کارشناسان موسیقی قرارگیرد.از طرفی با توجه به آسیبهای جدی واردآمده به موسیقی ایرانی بعید می دانم طراحی چنین سازی به تنهایی تاثیربسزایی درروند پیشرفت موسیقی ایرانی داشته باشد.موسیقی مابیش از هر چیز دیگر به فرهنگ سازی صحیح نیاز دارد.درخصوص مطالب درج شده درمورد سرپاس مختار نیز آرشام عزیز تذکر بجایی به من داد وآن اینکه مقایسه مختار وپاگانینی مقایسه درستی نیست.چون پاگانینی آدمکش وشکنجه گر نبوده است وصرف داشتن خصوصیاتی نظیر پول دوستی وشهوترانی دلیل برآن نیست که بتوان وی را با مختار مقایسه کرد.از ایشان بسیار ممنونم.اما توضیحات استادقادری:
دوست خوبم سلام
در مورد نام شورانگیز نکته ای را باید همه بدانند و اینکه سالها پیش نابغه سازسازی ایران استاد ابراهیم قنبری مهر سه تاری ابداع کردند که روی صفحه آن پوست است و یک صفحه چوبی روی پوست قرار دارد که خرک ساز روی آن سوار است و در واقع یک سه تار پوستی است که صدایی شبیه سه تارمعمولی دارد اما نکته ی مهم اینست که استاد نام انرا شورانگیز گذاشته اند و جالب است بدانید طبق گفته ی استاد قنبری اقای علیزاده 10-15 سال پیش این ساز را دیده ویک ساعت با ان نواخته اند .حال چرا ایشان ساز ابداعی خودرا هم شور انگیز نام نهاده اند جای تاسف است
و در جامعه ی منحرف ما بعید نیست نام شورانگیز به عنوان ساز ابداعی اقای علیزاده ثبت گردد و کسی نداند این نام متعلق به ساز دیگریست که سالها قبل استاد قنبری ابداع کرده اند.
به راستی اینقدر در زبان فارسی نام محدود است؟
و ایا این برخورد با استاد قنبری مهر را جز شیطنت چه میتوان نام نهاد؟
پیوست1:به پیشنهادیکی ازدوستان خوبم کتاب بادبادک بازاثرخالد حسینی نویسنده افغانی-امریکایی را می خوانم.فضاسازی بسیار زیبا لحن پراحساس وترجمه خوب این اثر زیبایی آن را صدچندان کرده است.خواندن این اثرزیبا را به همه دوستان عزیزم توصیه می کنم.
پیوست2:آلبوم بداهه خوانی وبداهه نوازی ایرج بسطامی وبهداد بابایی به تازگی به بازار عرضه شده است.این کاررابسیارپسندیدم.هم صدای زنده یاد بسطامی وهم سازبابایی هردومربوط به دوران پختگی این دونفراست.مخصوصا تصنیف یاربیگانه نواز که بسیاردلنشین اجراشده است.شنیدن این کاست زیبا را به کلیه دوستان عزیزم توصیه می کنم.
زنده یادایرج بسطامی
پیوست 3:
ای عکس نمونه جوانی منی
دردهرنشان زندگانی منی
من می روم وتو نوجوان خواهی ماند
یعنی که تو عکس زندگانی منی
جاودان باشید!
سه شنبه هفتم فروردین 1386
سرپاس مختارهای درون ما!!!
این بار حکایتی غریب دارم.حکایتی که در طی سالیان دراز گهگاه بدان اندیشیده ام وهنوزپی به رازآن نبرده ام.باشد که شما بتوانید گره از کار فرو بسته ما بگشائید.
درسالهای 1335 تا1357 شنوندگان رادیو تهران هنگام پخش برنامه گلها به ناگاه این جمله را می شنیدند:آهنگ از رکن الدین مختار!
این نام برای بسیاری از مردم نامی آشنا بود.درکنار بزرگان موسیقی ایران نظیر کلنل وزیری وروح اله خالقی و مرتضی محجوبی ودیگران.اما برخی ازافراد که قربانی ظلمها وتبعیض های دوران ستمشاهی درزمان رضاشاه شده بودند باشنیدن این نام به فکر فرو می رفتند.برای آنها جای تردید بود که آیا این مختار همان سرپاس مختار رئیس سفاک شکنجه گر وبیرحم شهربانی دوران سلطنت رضا شاه است یا این صرفا یک شباهت اسمی است؟!اما واقعیت همین بود.مختار ویولونیست وآهنگساز که نغمات دلنشینی را ساخته بود ودربرخی از جشنهای مشروطیت آهنگهای عارف قزوینی را با ویلون اجرا می کرد همان سرپاس مختار عامل اختناق اعدام وشکنجه عده بیشماری از آزادیخواهان وانسانهای بیگناه بود.مردی بادوشخصیت متفاوت!ارج وقربی که وی نزد رضاشاه داشت به او امکان اعمال هر گونه فشار وظلمی را به زیردستانش فراهم می نمود.وی حتی به زندانیانی که دوره حبسشان سپری شده بود اجازه ترخیص اززندان رانمی داد.سانسور شدید نامه ها وبازبینی همه نامه های خصوصی مردم تلاش درجهت تاییداحکام اعدام آزادیخواهان از اقدامات وی بوده است.مدیر مدرسه ارامنه تهران صرفا به دلیل نوشتن نامه به شاه به دستور وی چهارسال دربازداشت نگاه داشته می شود.ارسال عکسی از واقعه غدیر خم در ایام نوروز توسط یکی از کارمندان بخت برگشته اداره راه به مختار وی را بر می آشوبد وآن کارمند به مدت 4 ماه در بازداشت نگاه داشته می شود.به قولی او را عامل مستقیم قتل فرخی یزدی ومدرس وبسیاری دیگرازآزادیخواهان می دانند.اقداماتی ازاین دست توسط وی بسیار بوده است که برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب پلیس سیاسی اثر خسرو معتضد مراجعه نمائید.مختار پس از شهریور 1320 به زندان می افتد ودر زندان نیز نوای ویلون سحرآمیز خود را به گوش دیگران می رساند!شخصیتی متفاوت باآنچه بوده است!نویسنده ای در مورد اشخاص شبیه مختاری می گوید:
به عقیده من این اشخاص تقصیری ندارند و اگر گناهی متوجه آن ها می شد ناچیز است.
اینها محصول اوضاع و احوالی هستند که مجموعا دوره سیاه نامیده می شود.
وی از سال 1332 به بعد به همکاری بابرنامه گلها دررادیو می پردازد ودر سال 1350 می میرد.خسرو معتضد مورخ برجسته روزگار ما نقل می کند که در سال 1349 وی را در میدان ارک تهران دیده که با قامتی خمیده به اداره رادیو می رفته تادر مورد آهنگهایش مذاکره نماید.ازآن جلال وجبروت دوران ریاست وی هیچ نمانده بوده است.در حدود 5 سال قبل سریالی از شبکه اول سیما پخش شد تحت عنوان محاکمه!در این سریال به بسیاری از جنایات مختار بالعینه اشاره گردید.واما درسال گذشته در برنامه آوای ایرانی که از شبکه 4 سیما پخش می شود داریوش پیرنیاکان به بحث در مورد شیوه نوازندگی مختار پرداخت واز وی بسیار تمجید نمودوجالب آنکه صرفااشاره نمود که مختار شغل دولتی داشته است!فردای آن روز پیرنیاکان مورد اعتراض شدید برخی از مطبوعات واقع گردید!شاید به نوعی بتوان مختار را باپاگانینی ویولونیست چیره دست ایتالیائی ونابغه موسیقی جهان مقایسه کرد که می گویند اونیز مردی بسیار پول پرست وشهوتران بوده است.جمله ای است مشهور که:اگر پول دردنیارواج نداشت پاگانینی هرگز ویولن نمی نواخت!
واما نتیجه!بسیاری از ما مردم درروابط روزمره زندگی خودچنان مراتب ادب و نزاکت واتیکت رارعایت می کنیم که زبانزد خاص وعام می شویم.یعنی در مواجهه با افرادی که مارا می شناسند واز هویت ماآگاهند تلاش می کنیم خود راانسانهایی قابل اعتماد و بسیار خوش برخوردوحتی عاطفی نشان دهیم.حال خدا آن روزرانیاورد که در موقعیتی قرار بگیریم که شناخته شده نیستیم.مثلا پشت فرمان اتومبیل!انگار که ماسکی برروی چهره مازده می شود!از فحش وبد وبیراه گرفته تا چیز های دیگر نثار یکدیگر می کنیم.می گویید نه؟یکبار بااتومبیل در شهر بگردید تا رفتارهای رانندگان عصبانی راببینید!در حالیکه همین رانندگان در محل کارشان ویا درارتباط بادوستان خود بسیار باادب وبا نزاکت هستند وچنان تعارفاتی می کنند که بیا وببین!نه!شما بفرمایید.اصلا امکان ندارد!چاکرم.مخلصم.دستتان را می بوسم والخ!
آیا برخی از ما در شرایطی از زندگی خود همانند سرپاس مختارها وپاگانینی ها دارای دو شخصیت ویا حتی چند شخصیت نمی شویم؟شایددردرون ما نیز سرپاس مختاری نهفته است که گاهی بیدار می شود ونعره بر می آورد!آنجا که منافعمان به مخاطره می افتد برروی همه دوستی ها ومحبتها خط بطلان می کشد.چگونه می توانیم این حس رادرخودتقویت نمائیم که همه انسانهای غریبه هم می توانند همان کسانی باشند که می شناسیم وبه آنها وشرافت انسانی آنهااحترام می گذاریم؟!سرپاس مختاردرون ما چه زمانهایی بیدارمی شود؟
لطفا شما بگوئید!
پیوست1:درکمال مسرت با خبرشدم که سرکارخانم دکتر کتایون ربیعی نیز به جمع وبلاگ نویسان پیوسته اند.زحمات ایشان درزمینه اجرای برنامه قلب سالم برکسی پوشیده نیست.مقدم ایشان را به وبلاگستان گرامی می دارم وامیدوارم مطالب جدیدی رادرزمینه مسائل پزشکی از ایشان بیاموزیم.وبلاگ ایشان اینجاست:یادداشتهای یک پزشک
پیوست 2:استاد حسین علیزاده سازی جدید بنام شورانگیز طراحی نموده است.بخوانید.
استادحسین علیزاده



