جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
نوروز!
صبح
شوری ابعاد عید
ذائقه راسایه کرد... سهراب سپهری
باران امروز دراصفهان آمدن بهاررانویدداد.نرم نرمک می رسداینک بهار...
![]()
نوروزدرراه است.جشن ایرانی.به همه دوستان خوبم پیشاپیش شادباش می گویم.درسالی که گذشت ازرهنمودها ونظرات بسیاری از دوستانم درکاروبلاگ نویسی بهره گرفتم.چه کسانی که حضورا یا تلفنی پیشنهاداتشان راگفتند وچه کسانی که برایم در بخش نظرات کامنتهای خوبشان رادرج می کردند وچه کسانی که صرفا خواننده وبلاگ بودند.از همه سپاسگزارم.درسال جدید با شیوه ای متفاوت وبلاگ نویسی راادامه خواهم داد.امید که باستاره ها روز به روز به لطف ومدد دوستان خوبم شکوفا تر شود.چراکه این وبلاگ متعلق به همه است نه متعلق به من!ومن نیز برای دیگران می نویسم نه برای خودم.دراین راه به کمک ویاری همه دوستان عزیزم نیازمندم.
بهار آمد وهنگام گشت دشت ودراست
بجوی شاخه بیدی اگر جه بی ثمر است
به پای آب روانی ودربرش بنشین
که روز عمر همچو رود درگذراست... سعدی
پیوست 1:دیروز۲۴ اسفندماه سالگرد درگذشت استاد علی تجویدی بود.پیام استاد شجریان را به همین مناسبت دراینجا بخوانید.
استادعلی تجویدی
پیوست 2:.دراسفند ماه امسال علیرضااسپهبد نقاش وگرافیست چیره دست معاصر ورسول ملاقلی پور رانیزاز دست دادیم.یادشان گرامی باد.
پیوست 3:هنرمندانی که در سال 85 از میان ما رفتند.بخوانید.
پیوست 4:امروز۲۵ اسفندماه سالروز تولد هوشنگ گلشیری همشهری من واز پیشگامان عرصه داستان نویسی معاصر ایران است.بخوانید.
پیوست 5:امروز۲۵ اسفندماه سالروز تولد یکی از اختران چرخ ادب بانوپروین اعتصامی است.دیدگاههای بزرگان ادب پارسی از جمله زرین کوب بهار سیمین بهبهانی و سعید نفیسی رادر باره او در اینجا بخوانید.
پیوست6:از تذکر محبوبه عزیز دربخش نظرات سپاسگزارم.آقای مهدی سجادی نائینی اصفهان شناس برجسته نیز در ۱۳ اسفندماه ۸۵ خاموش شد که من فراموش کردم نام ایشان را درج کنم.یاد این مرد بزرگ رانیز گرامی می داریم.روانش شاد.
نوروزتان پیروز
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
درخت یادبود حافظ!
برسرتربت ماچون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهدبود حافظ
هفته درختکاری راپشت سرگذاشتیم.دراینکه نزدیک به چهل سال است که روز 15 اسفند ماه راتحت عنوان روزدرختکاری می شناسند جای تردید نیست.اما بایددید تاچه اندازه به این امر مهم واهمیت آن پرداخته شده است واین قامت بلند تمنا تا چه پایه برای انسانهاارزشمند بوده است؟!
حدفاصل بین سی وسه پل تا پل آذردرپارک ملت اصفهان ساختمانی است بنام خانه کودک.درست در مقابل این ساختمان به داخل چمنهای پارک که نگاه می کنی درخت سرو ناز زیبایی توجهت را جلب می کند که تابلویی سفیدرنگ درکنارآن نصب شده وبرروی آن نوشته شده است:درخت یادبود حافظ !
این درخت دوسال پیش در چنین روزهایی به دست یکی ازجمعیتهای زیست محیطی وباهمکاری انجمن حافظ دراینجاکاشته شد.لازم است بگویم که تعداد دیگری از همین سرونازها نیز در محدوده پارک میرزاکوچک خان سابق وسهروردی کنونی کاشتند که عده ای ناجوانمردانه آنها را اززیر خاک بیرون آوردند وبه یغمابردند.به قول اصفهانیها الهی که آکله بگیرند!(آکله لقب هند جگر خواربوده است به معنای انسان خورنده واکنون بجای بیماری جذام استفاده می شودوتکیه کلام اصفهانیهای عزیز است).
به هرروی روزی که آن راکاشتند صرفا نهالی نازک بود واینک چنان روزبه روز بزرگ وبزرگتر وسبز وسبزتر می شود که گویی گذران عمرمارا باسرعت برق وباد به یادمی آورد چنانکه حصار آهنی که به دور آن کشیده اند به تدریج تنگ شده و گنجایش آن را ندارد.
دوران بقاچوبادنوروز گذشت
روزوشب مابه محنت وسوزگذشت
تادیده نهادیم به هم صبح دمید
تاچشم گشودیم زهم روزگذشت!
این درخت کوچک همانند سرونازهایی است که درشیراز از قدیم بوده وهست.بسیاری بی اعتنا ازکناراین درخت عبور می کنند.اما درخت یادبود حافظ محلی است برای تفال به دیوان خواجه شیراز برای آنانیکه اهل دلند وهنوز ارادتی به حضرت حافظ دارند.اگر گذارتان به آنطرفها افتاد سری به این سرو ناززیبا بزنید وبه یاد حافظ شیرین سخن تفالی بزنید.
پیوست 1:گزارشی خواندنی درباب برگزاری کارگاه آموزشی آواز استاد شجریان هست که می توانیددراینجا بخوانید.(قابل توجه خانمهای محترم):استاد گفته است:خانمهابهترازآقایان می خوانند!وخلاصه کلی از خانمهاتعریف کرده است.
پیوست2:استادابوالحسن نجفی مترجم پیش کسوت وهمشهری عزیز من چاپ دوم کاری از سارتر را بااندکی اضافات دردست چاپ دارد.درباره نمایش.اینجا بخوانید.
دوشنبه هفتم اسفند 1385
ستاره ای نمانده؟!!!
دوستی در پست پیشبین من پرسیده بود که آیاستاره ای در این روزگار می شناسم؟!در پاسخ گفتم :نه تنها یک ستاره بلکه میلیونهااختر درخشان سراغ دارم در همین جامعه خودمان.بسیاری از انسانهایی که ما روزانه بی تفاوت از کنارشان رد می شویم در حالیکه اینان به راستی ستاره اند.هنوز هم میلیونها ستاره در حال درخشیدن هستند.ولی باید خوب چشم باز کرد وآنها رادید.من هرروز بسیاری ازاین اختران رامی بینم. مردی افغانی که گاهگاه در کوچه ما آکاردئون می زند والهه ناز بنان رامی خواندومی رود وپسرکی که درکنار دستگاه توزین درخیابان نشسته وکتاب می خواندوآن راننده تاکسی که وقتی سوار تاکسیش می شوی صدای استاد شجریان راز رادیو می شنودکه:من ازروز ازل دیوانه بودم... وناگاه بی اختیار می گوید:آقا!زندگی یعنی این!و...آیااینها ستاره نیستند؟
!این پسر خمیده پشت بانمکی که می بینید فلوت می نوازدوبسیار دلنشین.مخالف سه گاه راچنان می نوازد که تو گویی نزد بهترین اساتید کار کرده است وآموزش دیده است.آنهم بافلوتی بسیار ارزان قیمت.از او می پرسم:همیشه به اینجا می آیی؟می گوید:فقط روزهای تعطیل.می پرسم :فلوت را کجا آموخته ای؟می گوید:معلم نداشته ام.خودم تمرین کرده ام.می گوید :برای دل خودم می زنم.اما اگر کسی هدیه ای به من بدهد دستش راپس نمی زنم.برهنر اونمی توان قیمتی نهاد.او آنقدر بزرگ است که من وامثال من اگر بخواهیم ازروی زمین به او نگاه کنیم کلاه از سرمان می افتد.اگر او ستاره نیست پس چیست؟از او اجازه می خواهم که عکسش را بگیرم.می پرسد برای یادگاری می خواهی؟می گویم بله
!چرخ بااین اختران نغزوخوش وزیباستی
صورتی درزیر داردآنچه دربالاستی
صورت زیرین اگر ازنردبان معرفت
بالارود بااصل خودیکتاستی
درنیابد این سخن راهیچ عقل ظاهری
گرابونصر استی و گر بوعلی سیناستی...
مگر ستاره ها چیزی جدای از دنیای ما هستند؟مگر به زبانی غیر اززبان ماصحبت می کنند؟یااگر کسی پیداشد وحرفهایی زد که فقط خودش وقشر قلیلی سردر می آورند او ستاره است؟به یاد گفته فردریش نیچه می افتم که:جوی های کم عمق برای آنکه تهشان مشخص نباشد خود راگل آلود می کنند!لابد با مبهم گویی می توان خودراگل آلود کردتا ندانیم که چه می دانند وچه نمی دانند؟!.پس ستاره از جنس مردم است وبرای مردم
!گهگاه به وبگردی می پردازم (نه ولگردی)در وبلاگستان!یکوقت یک وبلاگهایی راباز می کنم.به غایت خواندنی!هرچه تلاش می کنم منظور این نویسندگان محترم را بفهمم تلاشم بیحاصل است!چنان همه چیز رابه هم بافته است که باید یک پاورقی هم بگذارد وتوضیح بدهد درباب آنچه نوشته است.لابد سبیلهایی هم دارد چخماقی وریشی پروفسوری وموهایی بلند وژستی خاص چنانچه روانشاد تئوفیل گوتیه واصحاب اورا به یاد می آورد غافل از اینکه بیچاره ها آنها ذاتا این شکلی بودند نه که برای ژست خود را به این صورت دربیاورند وحالا هم لابدبه قبر می لرزند که عده ای از خواص تقلیدآنها را می نمایند.شعرکلاسیک ونیمایی وحتی سپیدراهم قبول ندارند.هرچه آشفته تر وبی سرو ته تر بهتر!موسیقی که هیچ!از موسیقی ایرانی ودستگاهها که اصلا حرفش رانزنیم موسیقی کلاسیک غرب راهم قبول ندارد هیچ موسیقی تلفیقی راهم چو ن نمی شناسد هیچ .پس چه می خواهد از موسیقی؟صرفا ادای پاره ای اصوات نامفهوم!نام این نوع موسیقی را خودش هم نمی داند!ولی از درک ماخارج است.کدام هنرمند یا داستان نویس یا شاعر را قبول دارد؟هیچکدام.همه چون به زبان او صحبت نمی کنند بدند.چه فیلمی را دوست دارددرحقیقت هیچ فیلمی!تورناتوره وفلینی وهیچکاک ومهرجویی وبیضایی وفرمان آرا ومخملباف وکیارستمی وحاتمی کیا وعلی حاتمی اصلا بلد نبوده اند فیلم بسازند.چون این شخص خیلی دلش می خواسته که خودش به آنها بگوید که چه بسازند!نقاشی؟!اصلا حرفش رانزن.فقط پاره ای خطوط کج ومعوج ورنگهایی در هم وبرهم.فقط مخلوطی از رنگها!گرافیک ؟اصلا ممیز که بوده؟فرشید مثقالی؟قبادشیوا؟اینها نمی دانسته اند چه طرحی بدهند.باید اول با ایشان مشورت می کردند.خوشنویسی که اصلا نگو.هنر ایرانی؟سرقلم وقلم تراش؟!!!میرعمادالحسنی که بوده؟امیرخانی کیست؟اسرافیلی کیست؟فضائلی که بوده؟تئاتر؟!اصلا معنی ندارد.قطب الدین صادقی وبیضایی و...اینها که تئاتر بلد نیستند کارگردانی کنند!چندی پیش یکی از همین عزیزان نظری نوشته بوددرباب فیلم زمستان است.هنوزفیلم اکران هم نشده است.فقط در جشنواره نشان داده شده است.این دوست گرامی نقد کرده بود که این فیلم آنطورکه باید نشده است!
زمستان است آخرین فیلم رفیع پیتز به نوعی ادای دین به سه بزرگ عرصه هنر ایران یعنی محمدرضا شجریان، محمود دولت آبادی و زنده یاد مهدی اخوان ثالث است. "زمستان است" درباره جوانی آهنگر است که به خاطر تعطیلی کارگاهش تن به مهاجرت می دهد.حالا بیا وبه این شخص بگو که شما که ساز مخالف کوک می کنید فیلم را قبل از جشنواره کی وکجادیده اید؟
!اگر شاعری مانند سیلوراستاین جهانی می شود به جهت زبان ساده وروان وبی پیرایه اوست نه به خاطر مبهم گویی.اگر شاملودر عرصه شعر سپید همچنان می درخشد ازاینروست که سخن اززبان ما می گوید.اگر هدایت یک نویسنده جهانی است به جهت ارتباط نزدیک داستانهایش باخواننده است.من مخالف مجاز واستعاره نیستم .چرا که اینها جزئ جدایی ناپذیر ادبیات ماست.مگر میرداماد به زبانی سخن نمی گفت که فقط خود وعده قلیلی می فهمیدند؟اوهنوز در حکمت نظری وعملی حرف اول را می زند.چنانکه ملاصدرا شاگرد اوست.شعر نیما را به یاد بیاورید
:میردامادشنیدستم من
که چو بگزید بن خاک وطن
...جالب است که گروهی ازاین افراددر برخی نشریات ادبی هم قلم می زنند.سرتاته مقاله را که می خواهی به هم ربط بدهی نمی توانی!چنان به هم می بافد که بیا وببین.از سجاوندی وآئین نگارش هم که هیچ خبری نیست.حذف به قرینه لفظی ومعنوی که هیچ حذف بدون قرینه که دیگر بیداد می کند
.به هرروی من وبلاگ می نویسم چون دوست دارم که دیگران مطالب مرابخوانند ومی نویسم برای دیگران نه برای خودم که اگر چنین بود دفتر خاطرات بهتر می بود وآسانتر.اگرچنین نبود بخش نظرات را هم می بستم ومی شد یک ارتباط یک سویه
!!پیوست 1:نمایشگاه طرحها وروی جلدهای ساعد مشکی تا ۲۶ اسفندماه ۸۵ در موزه هنر های اصفهان برپاست.ساعد مشکی از معدود هنرمندان عرصه گرافیک است که به عقیده من چه درزمینه پوستر وچه درزمینه طرح جلد کتاب وسی دی پیشتازاست.ساعدبراین عقیده است که هر کار گرافیک می تواند تفسیری شاعرانه از موضوع باشد.وی به نقاشی می ماند که برای نشان دادن اسبی که از میان گلزار گذشته است اسبی را می کشدکه در حرکت است وچند پروانه به دور سم اوپرواز می کنند!ساعد به تعبیر همشهری من صائب (ازدوجهت هم اصفهان وهم تبریز) معتقد است که
:هر خاراین گلستان انگشت رهنمایی است
هر شبنمی دراین باغ جام جهان نمایی است
.
ساعد متواضع است.به قول خودمان خاکی است.پدر ومادرش را رنگهای زندگیش می داند.ساعد به پیروی از خواجه عبداله انصاری از معرفت رسمی وعبادت عادتی و حکمت تجربتی وحقیقت حکایتی فریادبرمی آورد.ساعد عاشق است.عاشق هرآنچه به او ایده ای برای انجام یک کار جدید بدهد.ساعدرادوست دارم وکارش را می ستایم.شاهکارش به عقیده من پوستر هدایت است.ببینید:
وب سایت ساعد مشکی
:اینجاست!پوسترهای فوق از سایت ساعدمشکی درج شده است.
پیوست۲:سایت هنروموسیقی درمقاله ای یادی از استاد بنان کرده که خواندنی است.در
اینجا بخوانید.




